تبلیغات
شهیدان خدایی - سخنان شهید آوینی درباره شهید حسین خرازی
 
شهیدان خدایی
خدا بی همتا ترین هنرمند در عالم هستی است و اوست خالق یکتا...
درباره وبلاگ


کاش میشد که در این دفتر کوچک،چرخی زد و دستان خدا را حس کرد! کاش دلم جای همه مشغله ها،به خدا مینگریست،کاش سخن های پراکنده من،میشدند منظومه، کاش که شعری به دلم سر بزند و خداوند بزرگ است که این قافیه ها را بلدم...

مدیر وبلاگ : امیر حسین
نویسندگان
نظرسنجی
دوست عزیز نظرت چیه








او را از آستین خالی دست راستش بشناس

جوانی خوش رو، مهربان و صمیمی. با اندامی نسبتا لاغر و سخت متواضع. افسوس كه چشم ظاهربین راهی به سوی باطن اشیا ندارد، اگر نه سجده ی ملائك را در برابر عظمت او می دیدی. و آن آیه ی مباركه را دیگر بار می شنیدی: «انی اعلم مالا تعلمون»
آخرین بار كه حاج حسین را دیدم در عملیات كربلای پنج بود. در شرق ابوالخصیب.
وقتی از این كانال ها كه سنگرهای دشمن را به یكدیگر پیوند می داده است بگذری، به فرمانده خواهی رسید، به علمدار...
او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت. چه می گویم؟ چهره ی ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه ی بهتری است.
مواظب باش!!!

 


آن همه متواضع است كه او ر ا در میان همراهانش گم می كنی.
اگر كسی او را نمی شناخت هرگز باور نمی كرد كه با فرمانده ی لشگر مقدس امام حسین (ع) روبه روست.
ما اهل دنیا از فرماندهان لشگر همان تصوری را داریم كه در فیلم های سینمایی دیده ایم. اما فرمانده های سپاه اسلام امروز همه ی آن معیارها را در هم ریخته اند .
حاج حسین را ببین!!!
امروز در شرق ابوالخصیب، نزدیك بصره، و ده سال پیش در مدرسه ی شبانه ی نمونه .
خدایا چه رخ داده است؟
چگونه می توان این همه را باور كرد؟
از مدرسه ی شبانه ی نمونه و امتحان طبیعی تا مدرسه ی عشق و امتحان صبر و شهادت و جهاد، راهی هزار ساله است كه حسین خرازی در ده سال پیمود.
از شاگرد مكتب ولایت اهل بیت (ع) جز این انتظار نمی رود.
علمدار لشگر امام حسین(ع) در سال هزار و سیصد و پنجاه و پنج در رشته ی علوم طبیعی دیپلم گرفت و به سربازی رفت و در سال هزار و سی صد و پنجاه و هفت با فرمان حضرت امام امت از سربازی گریخت و به خیل عظیم امت در انقلاب پیوست و از آن پس از كردستان تا خرمشهر، ازحاج عمران تا فاو، حضوری دائمی و همیشگی...
«یكی از بچه ها شیرینی تولد بچه اش را آورده بود. تعارف كردیم؛ حاجی یكی برداشت.
گفتم: خب حاجی، شما كی شیرینی تولد بچه تون رو می آورید؟
گفت: من نمی بینمش كه شیرینی هم بیارم.»
یادگار حاج حسین خرازی پسری است كه بعد از شهادت او به دنیا آمده است و نامش آن چنان كه او وصیت كرده بود مهدی گذاشته اند.
مهدی جان!
پیش از آن كه تو آن همه بزرگ شوی كه اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری، نجف و كربلا آزاد شده است.
اما مهدی جان، این قرن، قرنی است كه حق در كره زمین به حاكمیت خواهد رسید. آینده در انتظار توست...
كجا از مرگ می هراسد آن كس كه به جاودانگی روح در جوار رحمت حق آگاه است؟
و این چنین، اگر یك دست تو نیز هدیه ی راه خدا شود ، باز هم با آن دست دیگری كه باقی است به جبهه ها می شتابی. وقتی كه اسوه ی تو آن تمثیل مطلق وفاداری، عباس بن علی (ع) باشد چه باك اگر هر دو دست تو نیز هدیه ی راه خدا شود؟
آن آستین خالی كه با باد این سوی و آن سوی می شود، نشانه ی مردانگی است و این كه تو به عهدی كه با ابوالفضل(ع) بسته ای وفاداری.
چیست آن عهد؟



نوع مطلب : سخنان من، پراکندها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
;font-size: 8pt ;TEXT-ALIGN: center ;font-family: Tahoma ;FONT-WEIGHT: bold ;}

parsskin go Up
........
.........
..........

.

...................
.......... ........... .......... ............................ .............. تماس با ما ............ دریافت همین آهنگ
.................